تبليغاتX
قلمي‌هاي محمد مهاجري
ديدگاه‌های سیاسی, اجتماعی و فرهنگی

یکی از نمایندگان محترم تهران در مجلس شورای اسلامی در مورد حوادث پس از انتخابات، سخن تامل برانگیزی گفته است:

"اگر شما موقع خاموش كردن آتش سوزي بخواهيد به مسئله دزدي، درمان فرد مصدوم و دنبال خلاف‌كاري فرزندتان برويد مطمئنا اصل آتش هم خاموش نخواهد شد و كل خانه ويران خواهد شد. در اتفاقي كه پس از انتخابات افتاد عده‌اي به دنبال آتش افروزي بودند و مي‌خواستند با اصل نظام برخورد كنند از همين رو ما همه بايد بسيج مي‌شديم تا آن راخاموش كنيم و در اين جا بايد با هر وسيله منطقي و معقولي بايد اين آتش‌افروزي را مهار مي‌كرديم."

این سخن ، حق است و نمی توان انکارش کرد، اما در عین حال نمی توان این پرسش را نپرسید که: آقای نماینده محترم! مگر نه اینکه می گویید و می گویند این آتش همچنان برافروخته است و خاموش نشده؟ مگر روز قدس و ۱۳ آبان نشان خاموش نشدن آتش این فتنه نیست؟ پس اجازه بدهید فرض کنیم :

ـ یا عده ای هستند که نمی خواهند این آتش خاموش شود و می خواهند نان شان را در تنور همین آتش بپزند.متاسفانه رد پای این جماعت نه در میان جناح شکست داده شده اصلاحات که در بین خود ماهاست. آن هم نه همه ماها بلکه گروهی که وانمود می کنند با آمدن جمعیت چندصدنفره مخالف نتیجه انتخابات به خیابانها ، تمام هیمنه انقلاب اسلامی فرو می ریزد. حواسمان هم نیست که داریم به انقلابی توهین می کنیم که امریکا با کودتاهایش و صدام با لشگرهای متعددش و منافقین با ترورهای ناجوانمردانه شان نتوانستند خم به ابرویش بیاورند و حالا قرار است چهارتا جوان فکلی و دختر بدحجاب( این را به گواهی عکسهای خبرگزاری های رسمی می گویم) نابودش کنند.

ـ یا این آتشی که از آن دم می زنید مدتهاست خاموش شده و هنوز در توهم آنید که آتش همچنان برافروخته است. می ترسم این توهم بسوزاندتان!

نوشته شده توسط محمد مهاجری در ساعت 11:0 | لینک  | 

۲-۳روز قبل ، يكي از همكاران مصاحبه اي انجام داده بود با يكي از ديپلماتهاي  كشورمان كه تا چندي قبل سفير ايران در يك كشور اروپايي بود و حالا در نهادي ديگر به رتق و فتق مذاكرات هسته اي مشغول است.

وي در مصاحبه اش گفته بود در دولت قبل وقتي جك استراو  در مذاكرات تهران شركت كرده بود هنگام مذاكره با تبختر و تكبر پايش را روي ميز گذاشته و در همان حال به حرف زدن ادامه داده بود. هدف آقاي سفير سابق، اين بود كه بگويد تيم هاي مذاكره كننده دولت قبل تا اين درجه تحقير شده  بودند و ذلت را به جان خريده بودند. خبرنگار مصاحبه كننده از او مي پرسد واقعا اين رفتار زشت از جك استراو وزير خارجه وقت انگليس سرزده بود؟ و جواب مي شنود كه البته همين طور بوده است.

مصاحبه چندساعت بعد براي چاپ آماده مي شود. جناب مصاحبه شونده تماس مي گيرد كه مي خواهم جمله ام را اصلاح كنم. پا دراز كردن وزير خارجه انگليس به هنگام مذاكره نبوده بلكه  به هنگام استراحت بوده است.

خبرنگار اين تصحيح را انجام مي دهد . اما دقايقي بعد دوباره تلفنش زنگ  مي زند و همان آقا درخواست مي كند، اين قسمت مصاحبه كه مربوط به بي ادبي جك استراو مي شود  حذف گردد. خبرنگار مي پرسد چرا؟ چه دليلي دارد در باره گستاخي يك وزير اجنبي دچار سانسور شويم؟ يا اينكه چه مصلحتي فراتر از افشاي آن رفتار زشت و تحقيرپذيري زشت تر مقامات ديپلماسي دولت قبل  وجود دارد؟

همان آقا به لطايف الحيل حالي خبرنگار مي كند كه حالا يك حرف نادرست (بخوانيد دروغ) گفته شده ، چه اصراري به انتشارش داريد؟

خراب كردن گذشتگان براي بزرگ و قدرت مند معرفي كردن امروزي ها يك كار سياسي قابل قبول! است و لابد توسل به دروغ، قابل قبول تر!

دم اين آقاي ديپلمات گرم كه نخواست با دروغ، بار خود را ببندد. 

نوشته شده توسط محمد مهاجری در ساعت 16:51 | لینک  | 

یکی دو نفر از دوستانم به خاطر چاپ مطلبی از من در باره یارانه مطبوعات در روزنامه اعتماد گلایه کردند. یکی از این دوستان که به خاطر سابقه ایثارگری و جانبازی اش( علاوه بر ویژگی های شخصی مثبتش) ، سخت دلبسته اش هستم با لحنی کنایه آمیز گفت: فلانی! تو و روزنامه اعتماد؟

سخن بر سر خوب یا بد بودن روزنامه اعتماد نیست که داوری های شتابزده در باره این و آن، آفتی است بزرگ که سالها ی سال است پدرمان را درآورده و با قایم شدن غلط پشت "تولی" و "تبری" هی دشمن برای خودمان تراشیده ایم و دوست از دست داده ایم.

وقتی آن عزیز اعتراضش را گفت جوابش را داشتم ، اما بلافاصله به ذهنم آمد شاید پاسخ سریع، رگه هایی از خشم در خود داشته باشد. زبان در کام کشیدم و حالا اینجا حرف نزده ام را می نویسم و می دانم که می خواند:

استاد شهید مرتضی مطهری رضوان الله علیه در روزگار ستمشاهی در مجله زن روز که تحت مدیریت مصباح زاده سناتور مجلس سنا اداره می شد مقاله می نوشت.حالا نه روزنامه اعتماد از مجله زن روز آن زمان بدتر است، نه من که خاکپای شهید مطهری هم نیستم ، از او بهتر.

وانگهی، این چه خصلتی است که با انتشار حرفهای تکراری و صدتا یک غاز فلان چهره سیاسی در نشریات وابسته به لابی صهیونیستها ذوق زده می شویم و از انتشار یک حرف حساب! در روزنامه ای که تحت قوانین نظام جمهوری اسلامی منتشر می شود بر می آشوبیم؟

(

نوشته شده توسط محمد مهاجری در ساعت 7:28 | لینک  | 

عزيزي را مي شناسم كه در دولت نهم سمتي مديريتي در يكي از استانها داشت و در دولت  دهم به مركز آمد و معاون يكي از وزرا شد.

يادم هست كه در اوج تبليغات انتخابات ۱۳۸۴  همين عزيز صبح به ستاد آقاي ... مي رفت، ناهار را در ستاد آقاي... ميل مي كرد، با دوستانش در ستاد آقاي ... چاي و بيسكويت عصرانه مي خورد و به اعضاي ستاد آقاي ... كه فرصت نداشت با آنها وقتش را سپري كند مي گفت كه دلش با كانديداي آنهاست.

هرگز دلم نخواسته  جاي او باشم. باشم؟

نوشته شده توسط محمد مهاجری در ساعت 17:13 | لینک  | 

چند سال پيش از مغازه سبزي‌فروشي، يك كيلو سبزي خوردن خريدم. از آنجا كه يكي از موارد مصرف بهينه روزنامه، پيچيدن سبزي در آن است، آقاي سبزي‌فروش همين كار را كرد. پسرم كه گمان مي‌كرد اگر به اين رفتار غيرفرهنگي معترض شود در دل من جاي بهتري پيدا مي‌كند، زبان به گلايه گشود كه چرا بايد اين‌طور باشد. اما من براي آرامش به او و خودم گفتم وقتي روزنامه خوانده مي‌شود، چه بهتر كه مصرف بهينه‌يي هم داشته باشد؟ اما هنگامي كه او تاريخ روزنامه را نشانم داد و ديدم كه روزنامه همان روز است، مجبور شدم حرف را عوض كنم تا او به بي‌اعتباري شغل پدرش بيش از اين پي نبرد.

                                                         ***

اگر همين روزنامه به جاي آنكه به قيمت يك آدامس فروخته شود قيمتش واقعي باشد، آيا سبزي‌فروش محل به دنبال كالاي ديگري براي لفافه سبزي‌هايش نمي‌گردد؟ و من و شما براي پاك كردن شيشه‌هاي منزل، فكر ديگري نمي‌كنيم؟

يعني چه كه وزارت فخيمه ارشاد، از پولي كه دولت بابت فروش نفت به كف آورده به مديران مطبوعات، سوبسيد بدهد تا آنها روزنامه‌هايي با تيراژ پنج هزار نسخه يا مجلاتي به تيراژ سه هزار نسخه منتشر كنند و همين‌ها هم روي دكه زير آفتاب، رنگ جلدش زرد شود؟

هر كس روزنامه مي‌خواهد، پول واقعي‌اش را بدهد. قصه طاووس و هندوستان است. ما روزنامه‌نگارها – و به قول رئيس اسبق قوه قضائيه، روزنامه‌چي‌ها – اگر عرضه داريم، روزنامه‌يي دربياوريم كه خلايق براي خريدنش حاضر به پول دادن بشوند. در اين شرايط، مدير روزنامه‌ هم الكي به كسي پول نمي‌دهد كه از فن copy-paste استفاده كند و كاغذ سفيد را سياه كند.

نتيجه‌اش چه مي‌شود؟ اينكه بسياري از نشريات چون دخل و خرج‌شان جور در نمي‌آيد تعطيل مي‌شوند. خب بشوند. مگر چه اتفاقي مي‌افتد؟ همين چهار – پنج هزار نفري هم كه از راه قلم نان مي‌خورند مي‌پيوندند به آن چند ميليون بيكاري كه وزارت كار هر روز آمارشان را كمتر جلوه مي‌دهد. تازه، پنج هزار نفر در ميان دو ميليون نفر، چه محلي از اعراب دارند؟هر وقت مشكل آن خيل عظيم حل شد مشكل اين ها هم حل مي شود.

طبق قانون عرضه و تقاضا، باقي مي‌ماند 2-3 تا روزنامه و مجله‌يي كه هم خواندني هستند و هم شاغلان آنها درآمدهاي هنگفت خواهند داشت و آن وقت ديگر نه وزارت ارشاد مي‌‌تواند منت سر كسي بگذارد و نه هيات نظارت بر مطبوعات مي‌تواند هرازگاهي چند تا را تعطيل كند! مگر الان اگر كارخانه ذوب‌آهن اصفهان تخلف كند، تعطيلش مي‌كنند؟ نه. چرا؟ چون تعدادش كم است، عزيز است. مطبوعات هم اگر كم باشند، عزيز مي‌شوند و ماندني.

 

نوشته شده توسط محمد مهاجری در ساعت 13:0 | لینک  |